![]() |
![]() |
|
| تنظیم و گزارش برنامه ها |
|
همیشه مهمانی را دوست
داشتهام. کوچکتر که بودم، قبل از اینکه بخواهم مدرسه بروم، شاید در دورهی دبستان
هم همینطور بود. مهمانی رفتن و مهمان آمدن را دوست داشتم. فکر میکنم این خصوصیت
به همهی بچهها در سنین خاصی مربوط است. الان هم در بین بچههای کوچکتر مربوط به
همان سنین، همانطور است که زمان ما بود. هر کدامش لذت خودش را داشت، داشتن مهمان و
مهمانی رفتن و هر کدام هم ناراحتی خودش را. خوب لذتهایش که معلوم بود اینکه چه
کسی مهمان ما میشد، یا اینکه ما مهمان چه کسی بودیم، فرق میکرد. ولی ناراحتیش
مشترک بود. در هر دومورد ناراحتیاش
جدایی بود، بگذارید راحتتر بگویم. تمام شدن مهمانی، و اینکه هر کس باید به خانهی
خودش میرفت. مهمانهایمان که میرفتند، یا خودمان که باید از مهمانی برمیگشتیم.
گاهی از اوقات این ناراحتیهایمان به گریه ختم میشد. الان که شاید چند سال از آن
سالها میگذرد، خندهام میگیرد، ولی وقتی بهتر و دقیقتر نگاه میکنم. میبینم
با توجه به شرایط سنی و اولویتهایمان، رفتار غیرمعقول و غیرمنطقی نداشتیم. حالا
که خیلی بزرگتر از آن موقعمان شدیم، وقتی مهمان میشویم باز هم دل میبندیم، خیلی
خوشحال میشویم، سعی میکنیم خیلی باادب باشیم حتی بیشتر از آنچه هستیم، برای
اینکه صاحبخانه از ما راضی باشد و خوشنود و باز هم دعوتمان کند. در این میهمانیها
سعی میکنیم، هر چه که صاحبخانه میخواهد را انجام دهیم. و هرچه را که نمیخواهد
انجام ندهیم. وقتی صاحبخانه میخواهد
از اذان صبح تا اذان مغرب چیزی نخورید. ما هم هیچ نمیخوریم. حتی اگر تشنه باشیم و
گرسنه. حتی اگر در تابستان باشد و تمام طول روز در گرمای آفتاب مجبور شدهباشیم که
راه برویم، و کارهای روزانهمان را انجام دهیم. وقتی صاحبخانه میخواهد
مواظب چشم، گوش و زبانمان باشیم، سعی میکنیم که آنها را به گناه آلوده نکنیم و
مواظبشان باشیم. برای رضایت صاحبخانه
است، که سعی میکنیم، آنچه را که دوست دارد انجام دهیم و آنچه را که نمیخواهد
انجام ندهیم. چون اگر صاحب خانه از ما راضی نباشد، احتمال دارد که بعدها دیگر
دعوتمان نکند. الان که فکر میکنم میبینم
که مهمانیها هم فرق دارند، یا اینکه ما آدمها هنوز کاملا فرق نکردهایم. اینکه
هنوز از تمام شدن بعضی از مهمانیها ناراحتیم، دقیقا معنیاش همین میشود که یا ما
آدمها هنوز کوچک ماندهایم یا اینکه صاحبخانهای که در آن مهمانیم، برایمان فرق
میکند. میهمانی خدا، «رمضان»، در حال تمام شدن است و معنیاش این است که ما هم
باید به خانهی خودمان برگردیم، به همان روزانههای خودمان، با خودمان. اینبار هم برای تمام
شدن این میهمانی ناراحتم، مثل آن موقع که کوچکتر بودم، قبل از اینکه بخواهم مدرسه
بروم، یا شاید اوایل دورهی دبستان. برای اینکه این مهمانی هم دارد تمام میشود.
ولی اینبار خوبیاش این است که امید دارم به اینکه دوباره میهمان شوم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 11:41 قبل از ظهر توسط سید مجتبی مومنی |
|
|
گفتند میخواهی بروی مهمانی. مهمانی خدا.. *** شیرین مثل عسل و گوارا مثل شیر یادت هست وقتی اولین بار در مورد رود خانهای که آبش مثل عسل شیرین است و مثل شیر سفید چه احساسی داشتی؟ "رجب" *** فکر کن تو می خواهی به مهمانی بروی، خوشا به حالت *** دعاهایت را به یاد داری؟
اگر تمایل داشتید متن کامل را در سیب سرخ بخوانید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:42 قبل از ظهر توسط سید مجتبی مومنی |
|
|
الهم ارزقنا توفيق سلام موضوعات اوليهاي كه در ذهن نداشتهام بود گذارده و در انتظار نظران علمايم. دبيزان محترم جلسات منطقهاي: لطفا تاريخ جلسات را حتما در متن قيد فرموده و متن ها را بجاي نظز خصوصي به آدرس ميل : ميل كنيد و با اس ام اس بنده را مطلع كنيد. متن ها را در فرمت "ورد" با فونت "تهوما" و با سايز دلخواه و حتما "اتچ كنيد". همين خوش باشيد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط سید مجتبی مومنی |
|
|
سلام با توجه با اینکه به برکت وجود شبکه مخابرات قوی!! و اینکه برخی از مشترکین محترم از جمله بنده مجبور به استفاده از ایرانسل هستیم می توانیم نتیجه بگیریم که پیامک ها (همون اس ام اس خودمون) معمولا نمی رسه و یا اینکه خیلی دیر می رسه. از دوستان محترم منطقه شمال تقاضا میشود پستی نظری چیزی در مورد انتخابات بگذارند حال نه اینکه بصورت مفصل ولی مختصرا توضیحاتی در مورد منتخبین دیدگاهها و و و بدهند باتشکر ------------------------ پ.ن: درمورد قضیه مخابرات اگه می خواین بدونین که چی؟ عرضم به حضور انورتون که بنده حقیر حدود یک هفته قبل از برگزاری انتخابات اقدام به ارسال پیامی برای یکی از دوستان عزیز کرده و تقاضا داشتم در مورد کاندیدای مطرح شده در سطح شهر یک پست مرحمت بفرمایند که متاسفانه؟؟!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 5:52 بعد از ظهر توسط سید مجتبی مومنی |
|
|
با سلام خدمت دوستان گرامی: این متن گوشه هایی از صحبتهای حضرت آقا در مورد انتخابات می باشد. مرزبندی روشن با دشمن یک شاخص است رهبر معظم انقلاب اسلامی تأکید کردند: ملت هوشیار و مصمم ایران با انتخاب نمایندگان اصلح، متدین، امین، معتقد به عدالت اجتماعی، مدافع منافع ملی و دارای مرزبندی روشن با دشمن، مجلسی قدرتمند، مفید برای کشور و ملت تشکیل خواهد داد. ایشان با یادآوری سخنان امام خمینی (ره) مبنی بر نترسیدن از دشنام و اخم دشمن، افزودند: امام بزرگوار معتقد بود دشمنان ملت، بی جهت و بدون هدف از کسی تعریف نمی کنند و ملت هوشیار ایران، این سخن امام را همواره در خاطر دارد. رهبر انقلاب اسلامی در همین زمینه اصل شرکت در انتخابات را دارای ثواب الهی دانستند و افزودند: البته دقت و تشخیص درست، اجر ثواب مضاعف را در پی خواهد داشت. حضرت آیت الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنان خود، با تبریک حلول ماه مبارک ربیع الاول ، ماه ولادت و هجرت نبی مکرم اسلام ، سراسر زندگی پیامبر اعظم را الهام بخش، درس آموز و نشاط آفرین خواندند و تصریح کردند: اگر مسلمانان در این گنجینه نهفته، تدبر و تأمل کنند و به سیره و درسهای قولی و عملی پیامبر اسلام پایبند باشند، امت اسلامی به چنان موقعیتی در جهان می رسد که هیچ قدرتی توان زورگویی به مسلمانان و تهدید آنان را نداشته باشد. در این دیدار قشرهایی از مردم شهرهای مختلف کشور، جمعی از عشایر سراسر ایران، شماری از خانواده های معظم شهدا و تعدادی از کاروانهای راهیان نور حضور داشتند. شما می توانید متن کامل خبر را در اینجا ملاحظه کنید شما می تونید متن کامل خبر را در اینجا ملاحظه کنید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط سید مجتبی مومنی |
|
|
سلام واقعا تلخ است به تلخی هلاهل (امیدوارم درست نوشته باشم منظورم همان زهر کشنده و تلخ است) -ای وای نه من منظورم اصلا زهر ...ار نبود، همون هلاهل- ما هر جمعه ندای انا المنتظر سر میدیم ولی . . . گاهی از اوقات هم در انتظار دوستان میگوییم انا منتظرون --------------------------------- پ.ن: الان حدود ۱ساعت و ۴۰ دقیقه ای ست که در تنتظار دبیر مجمع نشسته ام. کجا؟ خوب در دفتر نشزیه آینده سازان میدان انقلاب الان که تماس گرفتم فرمودند:تازه حرکت کردند شما هم دعا بفرمایید تا ایشان ظهور بفرمایند. امشب هم شب جمعست می تونید دعا کنید حق مدد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 10:44 بعد از ظهر توسط سید مجتبی مومنی |
|
|
سلام
عزاداریهاتون ان شا الله همش قبول اگه تونستین کربلا و مکه هم بگیرین خوش به حالتون. این حدیثپ رو این چند روز شاید خیلی شنیدین ولی یحتمل این توضیحی رو که الان می خونین _شاید_ کسی نداده باشه. منم این رو از روی کتاب «خصائص الحسینیه» نوشته ی حاج شیخ جعفر شوشتری ترجمه ی:محمد حسین شریعتمداری می نویسم.
واما بعد... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط سید مجتبی مومنی |
|
|
نمی دانم به این می شود گفت حواسِ پرت؟ بی توجهی؟ یا غرق شدن در دریاهاي بي پايان؟ گاهی آنقدر به حاشیه توجه میکنم که از اصلها باز میمانم. شاید این چند روز اخیر اگر سیاه پوش شدن خیابانها نبود..... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 11:40 قبل از ظهر توسط سید مجتبی مومنی |
|
|
سلام چند وقت پیش بر حسب تصادف آشنا شدیم خیلی اتفاقی البته اول از اسم روی جلدش خوشم آمد«دانشجو باید سیب زمینی نباشد»، وقتی خواندمش خیلی برام جالب بود. موضوع کتاب در مورد خصوصیات دانشجوهاست از دیدگاه های حضرت آقا و برخی دیگر از بزرگان و بعضاً احادیث اهل بیت (ع)است. این کتاب نثر روان و سلیس دارد و چون به لحلظ حجم و ظاهر از خانواده کتابهای جیبی است می توان در مواقعی که احساس می کنید وقتتان تلف می شود(مثل اتوبوس و تاکسی) این کتاب از سری کتابهای چاپ شده توسط انتشارات (کتاب دانشجویی) است. نویسنده کتاب(بهتر بگویم گردآوری آن را فرشته مرادی انجام داده اند) هزینه اش هم حدود 500 تومان است.
در صورت تمایل به تهیه کتاب هم می توانید با بنده تماس بگیرید. 09329111770 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 7:26 قبل از ظهر توسط سید مجتبی مومنی |
|
|
سلام ممنون که زحمت کشیدید سر زدید، غرض از مزاحمت یه نظر خواهی بو در مورد 2تا نوشته زیره: (ما بناست توی دانشکدمون در مورد مطلب ولایت چند تایی بروشور در بیاریم می خواستم در مورد ادبیات این دو مدل نوشتاری که می خواستم نظرتونو بدونم) مخاطب ما دانشجوهای دانشکده فنی مهندسی دانشگاه آزاد واحد جنوبه از هر مدلی هم که فکر بکنید دانشجو داریم به نظرتون با کدوم نوع ادبیات می تونیم بصورت پله ای جلو بریم و نتیجه ی بهتری بگیریم: الف: در غزوه تبوک ، حدیث منزلت «یا علی اََنتَ مِنّیِ بِمَنزِلَهَ هارونَ مِن مُوسی اِلّا اَنَّهُ لَیسَ نَبِیَّ بَعدیِ» غزوه تبوک که یکی از غزوات پیامبر بوده ، بهانه ای بود برای بیان جانشینی علی (ع) . داستان از این قرار است که در ماه رجب سال نهم هجری به پیامبر خبر رسید که رومیان عده بسیاری را در شام جمع کرده اند و هِرقُل آذوقه یک سال سپاهش را فراهم کرده و بسیاری از اعراب نیز به کمک او آمده اند و مقدمات حمله به بلقات را فراهم کرده اند . شیخ مفید در این مورد می نویسد : که خداوند به پیامبر وحی کرد که خود برای جنگ با سپاه روم برود و اصحاب اش را نیز برای جمگ دعوت کند که بیشتر اصحاب از رفتن امتناع کردند و عده کمی هم با اکراه برای جنگ با پیامبر همراه شدند . وقتی پیامبر راهی این سفر شد امیرالمومنین را به جانشینی خود در میان خانواده و فرزندان خود انتخاب کرد و گفت : ای علی ! کار مدینه سامان نیابد مگر به دست من یا تو . پیامبر می دانست که کسی جز امیرالومنین شایستگی نیابت از آن حضرت در شهر ندارد و با توجه به شجاعت و کفایت و حسن تدبیر علی (ع) لازم نبود تا کس دیگری با آن حضرت در امر جانشینی پیامبر ، مشارکت ورزد . خداوند به پیانبر آگاهی داد که در این جنگ هیچ پیشامدی رخ نخواهد داد . آن حضرت هم علی را به همراه خود نبرد . چون ماندن علی (ع) در مدینه به خاطر نگرانی ای که از توطئه منافقان می رفت ، با اهمیت تر جلوه می کرد . منافقان وقتی از همراهی کردن علی با پیامبر مطلع شدند به او طعنه زدند و گفتند : « پیامبر چون دید علی (ع) در انجام فرمان تعلل می ورزد وی را با خود نبرد .» وقتی علی (ع) سخن منافقان را شنید ، سلاح خود را برداشت و پیش رسول خدا رفت . علی (ع) ماجرا را برای پیانبر تعریف کرد . پیامبر پاسخ دادند : « دروغ گفتند ، من تو را به خاطر مراقبت از بازماندگانم با خود نبردم . ای علی ! آیا دوست داری نسبت به من منزلتی مانند منزلت هارون نسبت به موسی داشته باشی مگر اینکه پس از من پیغمبری مبعوث نخواهد شد ؟ علی (ع) در پی این گفت و گو به مدینه بازگشت . و چون منافقان پی بردند که رسول خدا علی (ع) را به جانشینی خود در مدینه منصوب فرموده است بر او حسادت کردند؛ زیرا می دانستند با حضور علی (ع) نمی توانند به اندیشه های پلید خود برسند و بدین ترتیب خداوند علی (ع) را به جانشینی پیامبر (ص) در مدینه برگزید. ب: سلام عیدتان مبارک ان شا ا... اولین شماره از این چند شماره دستنوشت – مثلاً بروشور– بدستتان رسیده باشد، خیلی خوشحال می شوم (این ضمیر اَم بر می گردد به همان من که در شماره قبل توضیحش را دادم)که نظرتان یا پیشنهاداتتان را می نوشتید یا میگفتید؛ یا حداقل ازش ایراد میگرفتید. من معتقدم گاهی اوقات نظرات و انتقادات کسی که از بیرون به یک مسئله ، موضوع یا اتفاق نگاه میکنه خیلی می تونه موثر واقع بشه (البته فقط گاهی اوقات) یه موضوعی یادم رفته بود که در دستنوشت قبل بنویسم و آن اینکه بچه های دفتر فرهنگ بهم قول داده اند که مطالب، منتشر شده در این دستنوشت را در وبلاگ دفتر منعکس کنند من هنوز – تا الان که دارم این مطلب را مینویسم ندیدم که به قولشان عمل کنند البه امیدوارم که بالاخره عمل کنند – آدرس وبلاگشون هم : http://meadgah.blogfa.com/ اگر رسیدید اونجا هم نظراتتان را بنویسید خوشحال می شوم. واما ماجرای دوم:این ماجرا مربوط به جنگ تبوک –یکی از جنگهایی بود که خود حضرت رسول اکرم (ص) خودشان در آن حاضر بودند. فکر می کنم سال نهم هجری بود، ماه رجب. به پیامبر اکرم (ص) خبر دادند که شخصی از روم سربازان زیادی برای جنگ آماده کرده و آذوقه ی یک سالش نیز همراهش است. نوشته اند که به پیامبر وحی رسید که سپاهی از صحابی خود فراهم کن و برای جنگ آماده باش. وقتی پیامبر از اصحاب خوذ خواست که برای این جنگ آماده شوند عده ی زیادی حاضر نشدند همراه پیامبر بروند و تعداد کمی از اصحاب با نارضایتی همراهش رفتند. در آن زمان منافقین زیادی در مدینه بودند – پیامبر برای امنیت، حکومت شهر، واینکه با خاطری آرام راهی میدان جنگ شود علی (ع) را بعنوان جانشین در حکومت و کسی که از خانوادشان(خانواده پیامبر) مراقبت کند در شهر مدینه نگه داشتند، وبه او فرمودند: در شهر بمان و به کارها رسیدگی کن. منافقین بعد از رفتن پیامبر شایعه پراکنی کردند که پیامبر (ص) علی را بخاطر انجام ندادن وظایفش از خود دور کرده و به همین دلیل او را همرا ه خود برای جنگ نبرده است. وقتی این شایعات به علی(,) رسید، او برای اینکه خلاف این امر را ثابت کند به محل جنگ رفت و موضوع را برای پیامبر تعریف کرد. که ایشان در آنجا به علی (ع) فرمودند: تو برای من مثل هارون برای موسی (ع) هستی، صحبتهای آنها(منافقین) همه اش دروغ است، من تورا برای حفظ حکومت و محافظت از خانواده ام در مقابل دشمنان در مدینه نگه داشته ام. این سخن حضرت در غالب حدیث منزلت مشهور شد.
قابل توجه جناب آقای نیک روش (دبیر محترم شورای راهبردی) این پست در روز دوشنبه صبح از صفحه حذف می گردد و پست جایگزین با نام معرفی کتاب بار گذاری میشود) حق مدد |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 10:37 قبل از ظهر توسط سید مجتبی مومنی |
|
|
سلام همه آدم ها به یک چیزهایی وابسته اند. وابستگی؟ بله درست خوندید وابسته بودن و این اسمش رویش است، یعنی دلبستگی و توجه به چیزی بیش از حد و اندازه مورد نیاز و ظرفیتش. وابستگی ها یا مادی و پولی اند و یا گاهی معنوی و عاطفی. اینهایی که گفتیم شاخ و برگ های وابسته بودن بود. □□□ اما در مورد خوب یا بد بودن آن ، فکر کنم وابستگی اصلا خوشایند نیست، خدا رو شکر تو سن ما وابستگی های پولی نیست، اگر هم باشد خیلی کم است، این امر شاید به خاطر سن مان باشد، یکی میگفت: که آدم ها هرچه بزرگ تر می شوند، حریص تر می شوند. و این حرص در همه چیز خودش را نشان می دهد بخصوص در مسائل مالی. □□□ در مورد وابستگی های عاطفی و معنوی. گاهی آنقدر علاقه های آتشین بین بچه ها پیدا می شود، که چون این علاقه بیشتر از روی احساس شروع می شود، آخرش به نا کجا آباد میرسد -حتی این وابستگی ها به اعضای خانواده هم اصلا خوب نیست، چون در این دنیا اصلا نمی دانیم که فردا چه می شود، پس این وابستگی هم مفهوم ندارد. اما این موضوع اصلا معنی اش این نیست که ما همدیگر را دوست نداشته باشیم، به همدیگر محبت نکنیم، نه ... فقط می گویم وابسته نشویم. و این وابستگی را همانطور که گفتم دوست داشتن و علاقه افراطی است خوب این همه که گفتیم... سوء تفاهم نشودکه... همین... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم دی 1386ساعت 4:2 بعد از ظهر توسط سید مجتبی مومنی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
نشریه الکترونیکی پرسمان کانون فرهنگی دینی ثقلین کتابخانه مجازی فارسی پایگاه اطلاع رساتی فرهنگی شاهد آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
اطلاعیه ها اخبار داخلی اخبار دوستانه ها تاسف ها مناسبت ها دل نوشته |
| نویسندگان |
|
دانشجویان محمدجواد نیک روش مرتضی برگستان سید مجتبی مومنی امیر شفیعی سجاد حقیقی سبحان حقیقی مهدی رحمتی پور علیرضا محسنی علی رحمان نژاد رضوان شفیعی |
|
RSS
|