![]() |
![]() |
|
| تنظیم و گزارش برنامه ها |
|
سلام ممنون که زحمت کشیدید سر زدید، غرض از مزاحمت یه نظر خواهی بو در مورد 2تا نوشته زیره: (ما بناست توی دانشکدمون در مورد مطلب ولایت چند تایی بروشور در بیاریم می خواستم در مورد ادبیات این دو مدل نوشتاری که می خواستم نظرتونو بدونم) مخاطب ما دانشجوهای دانشکده فنی مهندسی دانشگاه آزاد واحد جنوبه از هر مدلی هم که فکر بکنید دانشجو داریم به نظرتون با کدوم نوع ادبیات می تونیم بصورت پله ای جلو بریم و نتیجه ی بهتری بگیریم: الف: در غزوه تبوک ، حدیث منزلت «یا علی اََنتَ مِنّیِ بِمَنزِلَهَ هارونَ مِن مُوسی اِلّا اَنَّهُ لَیسَ نَبِیَّ بَعدیِ» غزوه تبوک که یکی از غزوات پیامبر بوده ، بهانه ای بود برای بیان جانشینی علی (ع) . داستان از این قرار است که در ماه رجب سال نهم هجری به پیامبر خبر رسید که رومیان عده بسیاری را در شام جمع کرده اند و هِرقُل آذوقه یک سال سپاهش را فراهم کرده و بسیاری از اعراب نیز به کمک او آمده اند و مقدمات حمله به بلقات را فراهم کرده اند . شیخ مفید در این مورد می نویسد : که خداوند به پیامبر وحی کرد که خود برای جنگ با سپاه روم برود و اصحاب اش را نیز برای جمگ دعوت کند که بیشتر اصحاب از رفتن امتناع کردند و عده کمی هم با اکراه برای جنگ با پیامبر همراه شدند . وقتی پیامبر راهی این سفر شد امیرالمومنین را به جانشینی خود در میان خانواده و فرزندان خود انتخاب کرد و گفت : ای علی ! کار مدینه سامان نیابد مگر به دست من یا تو . پیامبر می دانست که کسی جز امیرالومنین شایستگی نیابت از آن حضرت در شهر ندارد و با توجه به شجاعت و کفایت و حسن تدبیر علی (ع) لازم نبود تا کس دیگری با آن حضرت در امر جانشینی پیامبر ، مشارکت ورزد . خداوند به پیانبر آگاهی داد که در این جنگ هیچ پیشامدی رخ نخواهد داد . آن حضرت هم علی را به همراه خود نبرد . چون ماندن علی (ع) در مدینه به خاطر نگرانی ای که از توطئه منافقان می رفت ، با اهمیت تر جلوه می کرد . منافقان وقتی از همراهی کردن علی با پیامبر مطلع شدند به او طعنه زدند و گفتند : « پیامبر چون دید علی (ع) در انجام فرمان تعلل می ورزد وی را با خود نبرد .» وقتی علی (ع) سخن منافقان را شنید ، سلاح خود را برداشت و پیش رسول خدا رفت . علی (ع) ماجرا را برای پیانبر تعریف کرد . پیامبر پاسخ دادند : « دروغ گفتند ، من تو را به خاطر مراقبت از بازماندگانم با خود نبردم . ای علی ! آیا دوست داری نسبت به من منزلتی مانند منزلت هارون نسبت به موسی داشته باشی مگر اینکه پس از من پیغمبری مبعوث نخواهد شد ؟ علی (ع) در پی این گفت و گو به مدینه بازگشت . و چون منافقان پی بردند که رسول خدا علی (ع) را به جانشینی خود در مدینه منصوب فرموده است بر او حسادت کردند؛ زیرا می دانستند با حضور علی (ع) نمی توانند به اندیشه های پلید خود برسند و بدین ترتیب خداوند علی (ع) را به جانشینی پیامبر (ص) در مدینه برگزید. ب: سلام عیدتان مبارک ان شا ا... اولین شماره از این چند شماره دستنوشت – مثلاً بروشور– بدستتان رسیده باشد، خیلی خوشحال می شوم (این ضمیر اَم بر می گردد به همان من که در شماره قبل توضیحش را دادم)که نظرتان یا پیشنهاداتتان را می نوشتید یا میگفتید؛ یا حداقل ازش ایراد میگرفتید. من معتقدم گاهی اوقات نظرات و انتقادات کسی که از بیرون به یک مسئله ، موضوع یا اتفاق نگاه میکنه خیلی می تونه موثر واقع بشه (البته فقط گاهی اوقات) یه موضوعی یادم رفته بود که در دستنوشت قبل بنویسم و آن اینکه بچه های دفتر فرهنگ بهم قول داده اند که مطالب، منتشر شده در این دستنوشت را در وبلاگ دفتر منعکس کنند من هنوز – تا الان که دارم این مطلب را مینویسم ندیدم که به قولشان عمل کنند البه امیدوارم که بالاخره عمل کنند – آدرس وبلاگشون هم : http://meadgah.blogfa.com/ اگر رسیدید اونجا هم نظراتتان را بنویسید خوشحال می شوم. واما ماجرای دوم:این ماجرا مربوط به جنگ تبوک –یکی از جنگهایی بود که خود حضرت رسول اکرم (ص) خودشان در آن حاضر بودند. فکر می کنم سال نهم هجری بود، ماه رجب. به پیامبر اکرم (ص) خبر دادند که شخصی از روم سربازان زیادی برای جنگ آماده کرده و آذوقه ی یک سالش نیز همراهش است. نوشته اند که به پیامبر وحی رسید که سپاهی از صحابی خود فراهم کن و برای جنگ آماده باش. وقتی پیامبر از اصحاب خوذ خواست که برای این جنگ آماده شوند عده ی زیادی حاضر نشدند همراه پیامبر بروند و تعداد کمی از اصحاب با نارضایتی همراهش رفتند. در آن زمان منافقین زیادی در مدینه بودند – پیامبر برای امنیت، حکومت شهر، واینکه با خاطری آرام راهی میدان جنگ شود علی (ع) را بعنوان جانشین در حکومت و کسی که از خانوادشان(خانواده پیامبر) مراقبت کند در شهر مدینه نگه داشتند، وبه او فرمودند: در شهر بمان و به کارها رسیدگی کن. منافقین بعد از رفتن پیامبر شایعه پراکنی کردند که پیامبر (ص) علی را بخاطر انجام ندادن وظایفش از خود دور کرده و به همین دلیل او را همرا ه خود برای جنگ نبرده است. وقتی این شایعات به علی(,) رسید، او برای اینکه خلاف این امر را ثابت کند به محل جنگ رفت و موضوع را برای پیامبر تعریف کرد. که ایشان در آنجا به علی (ع) فرمودند: تو برای من مثل هارون برای موسی (ع) هستی، صحبتهای آنها(منافقین) همه اش دروغ است، من تورا برای حفظ حکومت و محافظت از خانواده ام در مقابل دشمنان در مدینه نگه داشته ام. این سخن حضرت در غالب حدیث منزلت مشهور شد.
قابل توجه جناب آقای نیک روش (دبیر محترم شورای راهبردی) این پست در روز دوشنبه صبح از صفحه حذف می گردد و پست جایگزین با نام معرفی کتاب بار گذاری میشود) حق مدد |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 10:37 قبل از ظهر توسط سید مجتبی مومنی |
|
|
سلام همه آدم ها به یک چیزهایی وابسته اند. وابستگی؟ بله درست خوندید وابسته بودن و این اسمش رویش است، یعنی دلبستگی و توجه به چیزی بیش از حد و اندازه مورد نیاز و ظرفیتش. وابستگی ها یا مادی و پولی اند و یا گاهی معنوی و عاطفی. اینهایی که گفتیم شاخ و برگ های وابسته بودن بود. □□□ اما در مورد خوب یا بد بودن آن ، فکر کنم وابستگی اصلا خوشایند نیست، خدا رو شکر تو سن ما وابستگی های پولی نیست، اگر هم باشد خیلی کم است، این امر شاید به خاطر سن مان باشد، یکی میگفت: که آدم ها هرچه بزرگ تر می شوند، حریص تر می شوند. و این حرص در همه چیز خودش را نشان می دهد بخصوص در مسائل مالی. □□□ در مورد وابستگی های عاطفی و معنوی. گاهی آنقدر علاقه های آتشین بین بچه ها پیدا می شود، که چون این علاقه بیشتر از روی احساس شروع می شود، آخرش به نا کجا آباد میرسد -حتی این وابستگی ها به اعضای خانواده هم اصلا خوب نیست، چون در این دنیا اصلا نمی دانیم که فردا چه می شود، پس این وابستگی هم مفهوم ندارد. اما این موضوع اصلا معنی اش این نیست که ما همدیگر را دوست نداشته باشیم، به همدیگر محبت نکنیم، نه ... فقط می گویم وابسته نشویم. و این وابستگی را همانطور که گفتم دوست داشتن و علاقه افراطی است خوب این همه که گفتیم... سوء تفاهم نشودکه... همین... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم دی 1386ساعت 4:2 بعد از ظهر توسط سید مجتبی مومنی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
نشریه الکترونیکی پرسمان کانون فرهنگی دینی ثقلین کتابخانه مجازی فارسی پایگاه اطلاع رساتی فرهنگی شاهد آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
اطلاعیه ها اخبار داخلی اخبار دوستانه ها تاسف ها مناسبت ها دل نوشته |
| نویسندگان |
|
دانشجویان محمدجواد نیک روش مرتضی برگستان سید مجتبی مومنی امیر شفیعی سجاد حقیقی سبحان حقیقی مهدی رحمتی پور علیرضا محسنی علی رحمان نژاد رضوان شفیعی |
|
RSS
|