![]() |
![]() |
|
| تنظیم و گزارش برنامه ها |
|
سلام دوستان قراره که دوباره کارهایی انجام بشه گوش به زنگ باشید
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 10:15 بعد از ظهر توسط دانشجویان |
|
|
سلام به همه رفقا، انشاالله که حالتون خوب باشه، خیلی وقته کسی مطلبی نذاشته و وبلاگ فعالمون داره خاک می خوره، امیدوارم یه روزی بیاد که بازم کنار هم و با یه انگیزه بیشتر بتونیم جلساتمون رو دوباره برگزار کنیم. می دونم دارید می گید تا حالا کجا بودی، ولی ... گیر ندید حالا، به من قال توجه نکنید به ما قال توجه کنید. نخند ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 9:6 قبل از ظهر توسط مهدی رحمتی پور |
|
|
همیشه مهمانی را دوست
داشتهام. کوچکتر که بودم، قبل از اینکه بخواهم مدرسه بروم، شاید در دورهی دبستان
هم همینطور بود. مهمانی رفتن و مهمان آمدن را دوست داشتم. فکر میکنم این خصوصیت
به همهی بچهها در سنین خاصی مربوط است. الان هم در بین بچههای کوچکتر مربوط به
همان سنین، همانطور است که زمان ما بود. هر کدامش لذت خودش را داشت، داشتن مهمان و
مهمانی رفتن و هر کدام هم ناراحتی خودش را. خوب لذتهایش که معلوم بود اینکه چه
کسی مهمان ما میشد، یا اینکه ما مهمان چه کسی بودیم، فرق میکرد. ولی ناراحتیش
مشترک بود. در هر دومورد ناراحتیاش
جدایی بود، بگذارید راحتتر بگویم. تمام شدن مهمانی، و اینکه هر کس باید به خانهی
خودش میرفت. مهمانهایمان که میرفتند، یا خودمان که باید از مهمانی برمیگشتیم.
گاهی از اوقات این ناراحتیهایمان به گریه ختم میشد. الان که شاید چند سال از آن
سالها میگذرد، خندهام میگیرد، ولی وقتی بهتر و دقیقتر نگاه میکنم. میبینم
با توجه به شرایط سنی و اولویتهایمان، رفتار غیرمعقول و غیرمنطقی نداشتیم. حالا
که خیلی بزرگتر از آن موقعمان شدیم، وقتی مهمان میشویم باز هم دل میبندیم، خیلی
خوشحال میشویم، سعی میکنیم خیلی باادب باشیم حتی بیشتر از آنچه هستیم، برای
اینکه صاحبخانه از ما راضی باشد و خوشنود و باز هم دعوتمان کند. در این میهمانیها
سعی میکنیم، هر چه که صاحبخانه میخواهد را انجام دهیم. و هرچه را که نمیخواهد
انجام ندهیم. وقتی صاحبخانه میخواهد
از اذان صبح تا اذان مغرب چیزی نخورید. ما هم هیچ نمیخوریم. حتی اگر تشنه باشیم و
گرسنه. حتی اگر در تابستان باشد و تمام طول روز در گرمای آفتاب مجبور شدهباشیم که
راه برویم، و کارهای روزانهمان را انجام دهیم. وقتی صاحبخانه میخواهد
مواظب چشم، گوش و زبانمان باشیم، سعی میکنیم که آنها را به گناه آلوده نکنیم و
مواظبشان باشیم. برای رضایت صاحبخانه
است، که سعی میکنیم، آنچه را که دوست دارد انجام دهیم و آنچه را که نمیخواهد
انجام ندهیم. چون اگر صاحب خانه از ما راضی نباشد، احتمال دارد که بعدها دیگر
دعوتمان نکند. الان که فکر میکنم میبینم
که مهمانیها هم فرق دارند، یا اینکه ما آدمها هنوز کاملا فرق نکردهایم. اینکه
هنوز از تمام شدن بعضی از مهمانیها ناراحتیم، دقیقا معنیاش همین میشود که یا ما
آدمها هنوز کوچک ماندهایم یا اینکه صاحبخانهای که در آن مهمانیم، برایمان فرق
میکند. میهمانی خدا، «رمضان»، در حال تمام شدن است و معنیاش این است که ما هم
باید به خانهی خودمان برگردیم، به همان روزانههای خودمان، با خودمان. اینبار هم برای تمام
شدن این میهمانی ناراحتم، مثل آن موقع که کوچکتر بودم، قبل از اینکه بخواهم مدرسه
بروم، یا شاید اوایل دورهی دبستان. برای اینکه این مهمانی هم دارد تمام میشود.
ولی اینبار خوبیاش این است که امید دارم به اینکه دوباره میهمان شوم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 11:41 قبل از ظهر توسط سید مجتبی مومنی |
|
|
اساسنامه مجمع با آخرین تغییرات در پست الکترونیکی قرار داده شده
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 12:23 بعد از ظهر توسط مرتضی برگستان |
|
|
قابل توجه کلیه اعضای شورای مرکزی مجمع سلام علیکم؛ باستحضار می رساند مطابق هماهنگی صورت گرفته در جلسه گذشته ی شورا، جلسه شورای مرکزی روز جمعه مورخ 28/4/ 87 رأس ساعت 7:30صبح برگزار می گردد. دستور جلسه نیز با توجه به عدم حضور تعدادی از اعضا در جلسه گذشته دستور جلسه همان دستور قبلی می باشد. با تشکر دبیر مجمع |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 2:58 بعد از ظهر توسط محمدجواد نیک روش |
|
|
به استحضار دوستان می رسانم که جلسه ی مجمع طبق دستور آقا جواد جمعه راس ساعت ۱۶ در کانون ثقلین برگزار خواهد شد دوستانی که در زمان تعیین شده نمی توانند در جلسه حضور داشته باشند هر چه سریعتر به بنده اطلاع دهند
من الله توفیق |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:31 بعد از ظهر توسط امیر شفیعی |
|
|
گفتند میخواهی بروی مهمانی. مهمانی خدا.. *** شیرین مثل عسل و گوارا مثل شیر یادت هست وقتی اولین بار در مورد رود خانهای که آبش مثل عسل شیرین است و مثل شیر سفید چه احساسی داشتی؟ "رجب" *** فکر کن تو می خواهی به مهمانی بروی، خوشا به حالت *** دعاهایت را به یاد داری؟
اگر تمایل داشتید متن کامل را در سیب سرخ بخوانید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:42 قبل از ظهر توسط سید مجتبی مومنی |
|
|
قابل توجه اعضای شورای مرکزی مجمع باستحضار می رساند نظر به هم زمانی برکزاری اردوی آموزشی افتتاحیه طرح تابستانی کانون با موعد مقرر جلسه شورای مرکزی و لزوم حضور تعدادی از اعضای شورا در اردوی مذکور حسب الامر مسوول محترم کانون، زمان جلسه از روز جمعه تاریخ 14/4/87 به تعویق خواهد افتاد. زمان پیشنهادی بعدی به زودی به اطلاع خواهد رسید. با آرزوی توفیق دبیر مجمع |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:2 بعد از ظهر توسط محمدجواد نیک روش |
|
|
گاهی از اوقات هم ما آدمها به خاطر خودشیفتگی های بی حد و حصر خودمان را مقصر نمیدانیم.
گاهی از اوقات ما آدمها چرا اینطور میشویم؟ تو می دانی چرا؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 12:56 بعد از ظهر توسط مرتضی برگستان |
|
|
با سلام خدمت دوستان
اساسنامه با آخرین تغییرات در پست الکترونیکی مشترک قرار داده شد لطفا ملاحظه بفرمایید با تشکر و به امید دیدار |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 12:40 بعد از ظهر توسط مرتضی برگستان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
نشریه الکترونیکی پرسمان کانون فرهنگی دینی ثقلین کتابخانه مجازی فارسی پایگاه اطلاع رساتی فرهنگی شاهد آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
اطلاعیه ها اخبار داخلی اخبار دوستانه ها تاسف ها مناسبت ها دل نوشته |
| نویسندگان |
|
دانشجویان محمدجواد نیک روش مرتضی برگستان سید مجتبی مومنی امیر شفیعی سجاد حقیقی سبحان حقیقی مهدی رحمتی پور علیرضا محسنی علی رحمان نژاد رضوان شفیعی |
|
RSS
|